تبليغاتX
يادداشت های مهدی ربی - ویرانی
گاهی احساس می کردم اوضاع دور وبرم خراب است ولی این احساس موقتی بود و با جابجایی در مکان

یا قطع ارتباط با آن محیط یا آن افراد رفع می شد . مدتی است احساس خوبی ندارم . هر جا میروم و با

هر کس حرف میزنم یکجور نارضایتی به شکل غریبی تکثیر شده است .نا امیدی و احساس عدم تغییر

وضع موجود.احساس ریزش . ویرانی . خودمانی بگویم انگار همه چیز دارد به گا میرود. چرا؟این احساس

از کجا می آید؟ خودم ،دوستانم ،محل کارم،اقوام،کشورم،رسانه ها،کل زندگی یمان؟ نکند واقعا داریم

به گا می رویم؟ شاید زیادی بدبین هستم؟ راستش اتفاقا از آن وقتهایی است که اوضاع خودم شخصا

بهتر از هر زمانی است ولی نمی توانم از این وضعیت لذت ببرم. همه جا صدای ویرانی می آید. سیامک

حسابرس است میگوید مهدی وضعیت خیلی خراب است خیلی از شرکتهایی که میروم ورشکسته

هستند .دزدی بیداد میکند و بی لیاقتی . مادرم میگوید وای هر روز قیمتها بالاتر میرود پس مردم چه

بکنند؟آنها که کلی جوان و نوجوان در خانه دارند ؟ پدرم میگوید گور پدرشان کند همه ی کارها تفکه مالی

شده هیچ وقت اینقدر بد نبوده اوضاع زندگی مردم.فکر میکنم آیا امیدی هست؟ به نظر میرسد 

در هیچ عرصه ای کار ریشه ای انجام  نمی شود .آیا همه داریم به درو غگوهای بی لیاقتی تبدیل 

میشویم که جز دللا لی و واسطه گری معیوب کار دیگری نمی کنیم؟  گاهی احساس می کنم در دریایی

از دروغ شناوریم و  به بوی این لجن  عا دت کرده ایم .  چه راهی می ماند غیر از رفتن؟

+ نوشته شده توسط مهدی ربی در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 1:35 |