همه ی کتابها را گذاشتم توی کارتن های سیگار و چنان کلاف پیچشان کردم که هزار و اندی کیلومتر را
دوام بیاورد . نگاهشان کردم . اینها دوستان همیشگی من هستند . خسته ام . دوش می گیرم و اصلاح
می کنم و تیشرت مارک هندوانه ی سبزم را می پوشم و می نشینم پشت فرمان . دوستان نازنینم
چند روزی است ستادی برای میر حسین موسوی بر پا کرده اند دور فلکه ی پارک، زیتون کارمندی . آنجا
هم سبز است جای قشنگی ست . یاد دوم خرداد هفتادوشش می افتم . یاد شب بیداری هایش ،تا
صبح تراکت چسباندن ها ،کتک کاری ها،تهدیدها ،خنده ها ودوستهایی که تا امروز برایم مانده اند . شور
آن وقتها رفته است مدتهاست یخ زده ام شاید هشت سالی می شود . این روزهای آخری حس
دوستان جوان ترم مرا یاد حال و هوای آنروزهای خودمان انداخته . نمی خواهم مثل پیرمردها با آنها حرف
بزنم . نمی خواهم سردی ام را حس کنند . کنارشان می ایستم . تراکتها را کمکشان پخش می کنم .
تا دیر وقت در ستاد می مانم . گاهی جمله ای می گویم اما بیشتر نمی توانم .سکوت در گوشت و
پوستم رخنه کرده است . سعی می کنم چشمانم را باز کنم. سعی می کنم بهتر ببینم . یادم می آید
سال قبل که رفته بودم خانه ی آقای امیر حسن چهلتن تا داستانی برایش بخوانم ،بعد از همه ی
چیزهایی که درباره ی داستان گفت،پررویی کردم و گفتم آقای چهلتن به رسم قدیمی ها چیز دیگری هم
به من بگویید ،نکته ای که نباید هیچگاه فراموشش کنم ،حرفی که باید آویزه ی گوش کنم . خندید .
سکوت کرد . سرش را انداخت پایین .گفت می دانی مهدی باید تاریخ صد ساله ی اخیر ایران را خوب
بشناسی . نه بعنوان یک داستان نویس نه بعنوان یک روشنفکر نه بعنوان یک کارمند یا مهندس یامعلم .
بلکه بعنوان یک ایرانی آگاه به سرنوشت خویش . باید برایش وقت بگذاری . باید برای تاریخ خواندن وقت
بگذاری . خوب فکر کنی ما از کجا حرکت کرده ایم و کجا رسیده ایم ! چرا اینجا رسید ه ایم ! یاد داستانها
و رمان هایش می افتم .« سپیده دم ایرانی»،«تهران شهر بی آسمان» ،... . دم ستاد میر حسین
موسوی بچه ها ایستاد ه اند ، پسر و دختر و پیر و جوان، تراکت می خواهند ،نوار سبز می خواهند
،پوستر می خواهند . بچه ها می گویند استقبال از میر حسین عالی است . خوشحالم . آرامم . چیز
زیادی نمی خواهم . کسی را می خواهم که راست بگوید و شجاع باشد .همین.
پی نوشت ۱:یادمان باشد میر حسین موسوی را بُت نکنیم باید حرفهایش را به خاطر بسپاریم
و در صورت پیروزی اش از اوبخواهیم به وعده هایش عمل کند . باید یاد بگیریم که همیشه
بخواهیم و پرسش کنیم .
پی نوشت ۲:مجبور شدم برای رفع سوءتفاهم تغییراتی در نوشته ام بدهم . میدانم و میدانید که
میرحسین گزینه ی ایده آل ما نیست به هزار و یک ودلیل نگفته که جایش در اینجا نیست . اما من از آنها
نیستم که انتخابات را تحریم کنم و بگویم رای نمی دهم و ... من یک رای دارم و آن را هم به صندوق
می ریزم .انتخابات پروسه ای است که صد سال است برایش خون دل خورده ایم . و عمیقا دوست ندارم
خودخواهانه از دستش بدهیم .
پی نوشت ۳: یادمان نرود که میر حسین است که می تواند در این شرایط برحریف پیروز شود و این
متاسفانه خیلی برایم مهم است .اینکه چرا مردم به آن دیگری(کروبی) کمتر اقبال کرده اند داستان
طولانی تری دارد ! قطار خارج شده از ریل ابتدا باید به ریل برگرددو بعد سرعت بگیرد .
پی نوشت آخر:امیدوارم میرحسین و کروبی به دور دوم بروند . آنوقت شاید بشود تصمیم بهتری گرفت.
+ نوشته شده توسط مهدی ربی در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت
21:40 |